گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند در سختی ها باید زیبا ترین ها را بیافرینند
روی هر پله که باشی خدا یک پله بالا تر از تو ایستاده نه به این خاطر که خداست به این خاطر که دستت و بگیره
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
دل ساده ایست دارایی ما
آنهم شب عید تقدیم تو باد
یک روز به پایان زندگی خواهم رسید آمادگی من برای پذیرش مرگ بستگی به این دارد که چقدر از زندگی ام راضی بوده ام اگر احساس کنم که برای خودم و انگیزه های درونی ام زندگی کرده ام هر چند که سخت گذشته باشد باز هم راضی خواهم بود ما مرگ را بسیار دور می بینیم و برای همین خود را برای پذیرش آن آماده نمی بینیم خیلی از ما اصلا خوشمان نمی آید که از مرگ صحبت کنیم اما…
انسان های سالم نگاهی منطقی تر به مرگ دارند و این واقعیات را راحت تر می پذیرند.
وقتی تو پیش خود می گویی “دیداری خوشایندو یا سفری لذت بخش در پیش خواهی داشت”در واقع نیرو ها و عواملی را جلوتر از جسم خود می فرستی تا ترتیب دیدار یا سفری خوشایند را برایت بدهد وقتی هم قبل از دیدار سفر یا خریدی در خلق خوی بد باشی یا از چیزی نا خوشایند ترس و وحشت داشته باشی نیرو های نا مرئی را جلوتر از خود می فرستی که باعث نوعی نا خوشایندی می شود افکار ما یا به عبارت دیگر حالت ذهنی ما همیشه مشغول به کار است و جلو جلو در حال راست و ریس کردن خوب یا بد برای ما است.
********دوست داشتن ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست دوستی آن استکه یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هیچ گاه نفهمد!********
*****دل نوشته هایی به قلم دل*****
من بر روی خاکی قدم می نهم که به جای عشق و علاقه نگاه های درهم و پریشان حکم فرماست.
بزرگان در دیار من عشق و عاشقی رامرده می شمارند ولی من هنوز از پنجره به اعماق کوچه ی غبار گرفته می نگرم تا شاید نسیم بهاری بوی تو را به این دیار بی انتها بیاورد و نگاهم در کوچه ی سرد بی کسی با نگاهت در امیزد.
ای کاش مرا با خود به شهری ببری که از نفس هر عاشق حرارت عشق و علاقه به بینهایت سیر کند.
متین